تبليغاتX
مهدی اورسجی


مهدی اورسجی

بمتار

 حادثه

 

حادثه شعر نیست

قصه نیست

حادثه حادثه است

وقوع من

شروع تو

ویا با تو بودنم

حادثه است

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 20:41 توسط مهدی| |


 

عمو نعمت

عمو نعمت

عمو نعمت



عشق سخن امروز نیست

لغتی سخت تر از واژه عشق می سازم

تصور کن بودنم افسوس است

لغتی بلدم می ترسم بنویسم

از مرگ بی زارم

از نفرین بی زارم

سخنم زندگیست

لغتی سخت تر از واژه عشق

من به خویشی با خدا دلی خوش دارم

نمی ترسم از ترک­ دستانم

نمی ترسم از کبودی خیالم

نمی ترسم از زنجیرهایی بر فکرم

عمو نعمت

زندگی زیباست

لبخند بزن

تا قاصدک حرفی برا  خدا نبره

هیچ حرفی

شاید قاصدک لبخند را نمی زنه

به خدا لبخند بزن

برای صله رحم

در خانه شو بزن

کاسه آبی ببر

گل سرخی برا دوستش

عمو نعمت

لغتی سخت تر از واژه عشق

می دانی

من چقدر عاشقم

لب مستی یاس را بوسیدم

غزلی پر از نگاه براش خواندم

در خانه خدا رو مست بزن

بگو فامیل  فامیل

لب مستی تو هم بوی شراب می داد

عمو نعمت

خدا تا لب جوی مستی مست بود

هیچ شرابی براش لبخند نبود

لبخند بزن

فرصتی تا دیدار با خدا

لبخند بزن

لبخند بزن عمو نعمت

لبخند ... بزن

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 20:37 توسط مهدی| |

قصیده

 

بلند ترین قصیده زندگی ام

اه هست  و

 اه ...

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:36 توسط مهدی| |

 

...عشق اشک

 

چشم مادر

اسیر اشک بود و دریای آرزو

اشک عشق

رنگ چشم مادر

تقدیم به تمام مادران و زنان پر احساس ایرانی

روزتان مبارک باد

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 16:4 توسط مهدی| |

 ...دار

 

 

سرم آماده است

فریاد نخواهم زد

اما

چشمانم باز است

بگو   ...

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:34 توسط مهدی| |

چای دودی ...

 

 

چای دودی

هوس مادر بزرگ

عطر نفس آتش

شرم هیزم مانده از سوختن

 

چای دودی

نفس گل باغچه لچک مادر بزرگ

عطر نفس آتش

شرم هیزم

فریاد چوپان

چای دودی ...

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:10 توسط مهدی| |

رگ اشک ...

 

 

رگ اشکهایت را می بوسم

 

تا تپش بغضهایت

 

گونه های سرخت را آبی نکند ...

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:8 توسط مهدی| |

دوباره بنویسی...

 

خواستم برایت بنویسم 

تا تو ننویسی

شاید کلماتی بسیار تکراری

غزل ، قصیده ، شاید رباعی را قربانی کلام کنم برای تو

...

دوستدارم بنویسم

از تپه های سبز دشت

از موج های سپید دریا

از خزان بی بهار کوچ ها

دوستدارم بنویسم

...


ترا نقاشی نخواهم کرد

مثل آب رنگ یا قلم  به سایه

مثل چشمانت

مثل تنهائی دستایت

هیچ قلم یا بومی نمی تواند شکل نگاه تو باشد

...

دوستدارم برایت بنویسم

خسته ام

دوستدارم

بازهم بنویسم

تا تو دوباره بنویسی 

زیباتر ... شاید.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:22 توسط مهدی| |

 

کویر ...

 

 

 

 

کویر قصه ی نگاه خاکی توست

 

اشک هایت را به خاک بسپار

 

بارانی خواهد شد شب کویری من .

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 15:48 توسط مهدی| |

 

عکس ...

 

 

عکس یادگاری زمان جنگ

خشک ،  بی صدا ،  کنج دیوار

قابی پر از خاطرات

زمزمه هایش صدای گلوله

عکس من یا روح دیروز تو

شاید دیوار خانمان نقاشی شود

یا قاب عکس من ...

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 15:32 توسط مهدی| |

Design By : Mihantheme